بانگیدنلغتنامه دهخدابانگیدن . [ دَ ] (مص جعلی ) مصدرجعلی از بانگ بمعنی بانگ برآوردن . آوا دردادن . بانگ و فریاد کردن . (آنندراج ). بانگ کردن . (فرهنگ شعوری ج 1 ص 181). فریاد کردن ب
کوبانیدنلغتنامه دهخداکوبانیدن . [ دَ ] (مص ) کوبیدن کنانیدن و کوبیدن فرمودن . (ناظم الاطباء). دیگری رابه کوبیدن واداشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- پای کوبانیدن ؛ دیگری را وادا
روبانیدنلغتنامه دهخداروبانیدن . [ دَ ] (مص ) روفتن کنانیدن و فرمودن . سبب روفتن شدن . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). روباندن . || پاک کردن دندان . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
بانلغتنامه دهخدابان . (اِ) درختی است . (شرفنامه ٔ منیری ). درخت حب البان خوانند و در فارسی تخم غالیه گویند و آن مانند پسته می باشد لیکن زود می شکند و عربان فستق الهاویه خوانند.
جبانلغتنامه دهخداجبان . [ ج َب ْ با ] (اِخ ) ناحیه ای است از توابع اهواز. و کلمه معرب است . (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ).