باباجانلغتنامه دهخداباباجان . (اِخ ) (امیر...) یکی از سه تن سردار بدیعالزمان میرزا که در سال 911 هَ . ق . بر دست قوای محمدخان شیبانی کشته شد: در اوایل سنه ٔ احدی عشر و تسعمائه که س
باباجانلغتنامه دهخداباباجان . (اِخ ) (ملا) از شهر هرات است گاهی سبقی میخواند، طبعش نیک است عشرتی تخلص میکند. ازوست این مطلع:روز فراق یار که با صد ندامت است روز فراق نیست که روز قیا
باباجانلغتنامه دهخداباباجان . (اِخ ) ده کوچکی است از بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت یکهزارگزی جنوب ساردوئیه . سر راه مالرو جیرفت - ساردوئیه . سکنه 27 تن . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
باباجانلغتنامه دهخداباباجان . (اِخ ) دهی از دهستان میربیک بخش دلفان شهرستان خرم آباد. 24 هزارگزی باختر نورآباد و 20هزارگزی جنوب باختری راه شوسه خرم آباد به هرسین کرمانشاه . جلگه ،
باباجانلغتنامه دهخداباباجان . (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر 20 هزارگزی شمال خاوری اهر و 3 هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر، کوهستانی معتدل . سکنه ٔ آن 536 تن ، شیعه
باباکاونلغتنامه دهخداباباکاون . [ ] (اِخ ) بقولی جد طغاتیمور و پدر سودای کاو (ذیل جامع التواریخ حافظابرو چ طهران مقدمه ص ع ). ولی حافظابرو نسب طغاتیمور را چنین آورده است : طغاتیمور
بابالغتنامه دهخدابابا. (اِ) ادگار بلوشه در توضیح «باباخاتون » آرد: محققاً «بابا» باید خواند و این کلمه در مغولی بنا بر علم الاعلام مغولی از کلمه ٔ چینی «پاپا» بزبان مغولی وارد ش