باقلاءلغتنامه دهخداباقلاء. [ ق ِ ] (ع اِ) باقلا. فول . باقلی . جِرجِر. (تاج العروس ) (منتهی الارب ). دانه ایست معروف و به لغت شام آن را فول هم گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). با
بزلاءلغتنامه دهخدابزلاء. [ ب َ ] (ع ص ، اِ) بلای بزرگ . || کارهای سخت . || رأی نیکو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || حظة بزلاء؛ امری که فاصل حق و باطل باشد. (منتهی
بازاﷲ الاشهبلغتنامه دهخدابازاﷲ الاشهب . [ زُل ْ لا هِل ْ اَ هََ ] (اِخ ) لقب عبدالقادر جیلانی بود. رجوع به عبدالقادرو روضات الجنات ص 441 و ریحانة الادب ج 1 ص 135 شود.
بالادیکشنری فارسی به انگلیسیaloft, aweigh, elevated, head, overhead, height, sur-, up , stature, superior, supra-, top, up-, upper, vertex