بازگوییلغتنامه دهخدابازگویی . (حامص مرکب ) سخن گفته بازگفتن . (آنندراج ). تکرار سخن کردن : سخن ار بدوست باشد، ببرم برون ز دنیادل پر هزار حسرت به امید بازگویی .نظیری نیشابوری (از آن
بازگوییparaphraseواژههای مصوب فرهنگستان1. فرایند بیان یک جمله یا متن در قالب الفاظ یا ساختی دیگر بدون تغییر معنی2. محصول فرایند بیان یک جمله یا متن در قالب الفاظ یا ساختی دیگر بدون تغییر معنی
بازجوییلغتنامه دهخدابازجویی . (حامص مرکب ) عمل بازجو. تفتیش . تجسس . تحقیق . فحص . بازجست . پژوهش . پیشتر بجای این کلمه تفتیش کتبی و اقتراح و تحقیق بکار میرفت : ازبازجوئی نوشته های