بائرلغتنامه دهخدابائر. [ ءِ ] (ع ص ) از بوار، مقابل دایر. فاسد. بی حیز. متروک . || زمین بائر؛زمین خراب و نامزروع . در عربی : بائرة؛ زمین خراب نامزروع . (منتهی الارب ). || رجل ٌ
جبائرلغتنامه دهخداجبائر. [ ج َ ءِ ] (ع اِ) جمع جبیره و آن چوبهای کوچک باشد که بر عضو شکسته می بندند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). و جمع جباره . رجوع به جبیره و جباره شود.
بائورلرمیانلغتنامه دهخدابائورلرمیان . [ ل ُ ] (اِخ ) پیر. از شعرای فرانسه است که بسال 1770 م . در تولوز متولد شد و در 1854 م . در پاریس درگذشت . وی از اعضای آکادمی فرانسه بود. برخی از