بلعةلغتنامه دهخدابلعة. [ ب ُ ع َ ](ع اِ) سوراخ بکره و چرخ چاه . (منتهی الارب ). سوراخ آسیا. (از اقرب الموارد). ج ، بُلَع. (منتهی الارب ).
بلعةلغتنامه دهخدابلعة. [ ب ُ ل َ ع َ ] (ع ص ، اِ) مرد بسیارخوار. (منتهی الارب ). شخص اکول . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). بُلَع. بَولَع. پرخور. گلوبند. شکم بنده .
بلعکةلغتنامه دهخدابلعکة. [ ب َ ع َ ک َ ] (ع مص ) بریدن : بلعکه بالسیف ؛ برید آن را به شمشیر. (منتهی الارب ). قطع کردن . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
بلعلغتنامه دهخدابلع. [ ب َ ] (ع ص ) رجل بلع؛ مردی که گویی سخن را می بلعد و فرومیدهد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
بلعلغتنامه دهخدابلع. [ ب َ ] (ع مص ) فروبردن از حلق . (از منتهی الارب ). فروخوردن . (دهار). فروواریدن . (المصادر زوزنی ).فروبردن چیزی را به گلو. (غیاث ) (آنندراج ). فروبردن چیز