بلدةلغتنامه دهخدابلدة. [ ب َ دَ ] (ع اِ) شهر، مانند بصره و دمشق . (منتهی الارب ). واحد بلد. (فرهنگ فارسی معین ). شهر و شهر آبادان . (دهار). قطعه ای از بَلد یعنی جزء معین و تخصیص
بلدةلغتنامه دهخدابلدة. [ ب َ دَ ] (اِخ ) از شهرهای ساحل دریای شام نزدیک جبلة، و آن از فتوحات عبادةبن الصامت است . این شهر سپس خراب شد و اهالی آنجا کوچ کردند و معاویه «جبلة» را ب
بلدةلغتنامه دهخدابلدة. [ ب َ دَ ] (اِخ ) شهری است در اندلس و ازآن شهر است سعیدبن محمد بلدی از شیوخ معتزله . (منتهی الارب ). شهری است در اندلس از توابع ریّة و گویند از توابع قَبر
بلدةلغتنامه دهخدابلدة. [ ب َ دَ ] (اِخ ) قریه ای در چندفرسنگی کاظمین ، و مدفن سیدمحمدبن امام علی النقی بدانجاست . (یادداشت مرحوم دهخدا).
بلدةالاقباللغتنامه دهخدابلدةالاقبال . [ ب َ دَ تُل ْ اِ ] (اِخ ) نامی است که حسن صباح و اسماعیلیه به قلعه ٔ الموت میدادند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
بلدلغتنامه دهخدابلد. [ ب َ ل َ ] (ع اِ) جای باش حیوان ، عامر باشد یا غامر. (منتهی الارب ). هر موضعی از زمین ، عامر و آباد باشد یا غیر عامر، خالی از سکنه باشد یا مسکون ، و واحد
بلدلغتنامه دهخدابلد. [ ب َ ل َ ] (اِخ ) (ال ...) نام سوره ٔ نودم از قرآن کریم است و آن مکیه است پس از سورة الفجرو پیش از سورة الشمس قرار دارد. و بیست آیت باشد و با آیه ٔ «لا اق
بلدلغتنامه دهخدابلد. [ ب َ ل َ ] (اِخ ) شهرکی است مشهور از نواحی دجیل در نزدیکی حظیرة و حربی ، از اعمال بغداد. (از معجم البلدان ) (از مراصد).
بلدلغتنامه دهخدابلد. [ ب َ ل َ ] (اِخ ) مکه ٔ معظمه . (منتهی الارب ). مکه ، از جهت تفخیم برای آن ، چنانکه ثریا را نجم و مندل را عود گویند.(از ذیل اقرب الموارد): لا اقسم بهذا ال