بلاژلغتنامه دهخدابلاژ. [ ب ِ ] (ق مرکب ) بی سبب و بی جهت و بی تقرب . (برهان ) (از هفت قلزم ). بی جهت و بی سبب . (آنندراج ) (انجمن آرا). بِلاش . در فرهنگ به معنی بی سبب و بی تقری
دوبلاژلغتنامه دهخدادوبلاژ. (فرانسوی ، اِ) برگرداندن مکالمه ٔ فیلم از زبانی به زبانی دیگر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به دوبله و دوبله کردن شود.
بلواژهلغتنامه دهخدابلواژه . [ ب َل ْ ژَ / ژِ ] (اِ) شیشه و آبگینه . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ شعوری ).
بلافرهنگ مترادف و متضاد۱. آزار، آسیب، آشوب، آفت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت ۲. آزمایش، آزمون، امتحان ۳. زرنگ، ناقلا ≠ پخمه ۴. حیلهگر، محیل ≠ سادهلوح