بلاوارثلغتنامه دهخدابلاوارث . [ ب ِ رِ ] (ع ص مرکب ) (از: ب + لا(نفی ) + وارث ) بی وارث . بدون وارث . کسی که وارثی ندارد. (فرهنگ فارسی معین ). بلاعقب .
بلافرهنگ مترادف و متضاد۱. آزار، آسیب، آشوب، آفت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت ۲. آزمایش، آزمون، امتحان ۳. زرنگ، ناقلا ≠ پخمه ۴. حیلهگر، محیل ≠ سادهلوح