بلاگردانلغتنامه دهخدابلاگردان . [ ب َ گ َ ] (نف مرکب ) بلاگرداننده . دفعکننده ٔ بلا و بدی . (ناظم الاطباء). چیزی یا کسی که ضرر را بگرداندو دفع کند. || حراست کننده . (ناظم الاطباء).ح
بلاگردانفرهنگ انتشارات معین(بَ. گَ) [ ع . ] (ص فا.) 1 - دفع کنندة بلا. 2 - حافظ . 3 - چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند، صدقه ، قربانی .
بلاگردانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچیزی که بلا را از انسان بگرداند و دور کند؛ صدقه؛ قربانی؛ بلاچین.
بلا گرداندنلغتنامه دهخدابلا گرداندن . [ ب َ گ َ دَ ] (مص مرکب ) دفع بلا کردن . دور کردن بلا. دور داشتن بلا : که جبر خاطر مسکین ، بلا بگرداند. (گلستان ).دعای زنده دلانت بلا بگرداندغم رع
بلافرهنگ مترادف و متضاد۱. آزار، آسیب، آشوب، آفت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت ۲. آزمایش، آزمون، امتحان ۳. زرنگ، ناقلا ≠ پخمه ۴. حیلهگر، محیل ≠ سادهلوح