بلئزلغتنامه دهخدابلئز. [ ب ِ ءِ ] (ع ص ، اِ) کودک سطبر سخت . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
بلئیلغتنامه دهخدابلئی . [ ب َ ل َ ] (اِخ )دهی از دهستان جوانرود، بخش پاوه ، شهرستان سنندج . سکنه ٔ آن 110 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات و توتون است . (از فرهنگ جغر
بهرۀ مؤثرeffective gainواژههای مصوب فرهنگستاناختلاف بین آستانههای شنوایی فرد قبل و بعد از جایگذاری سمعک که برحسب دسیبل سنجیده میشود متـ . بهرۀ کارکردی functional gain, FG
نمایش تحویلناپذیرirreducible representationواژههای مصوب فرهنگستانبرای گروه متناهیG، به شرط مفروض بودن میدانی مانندF، نمایشی از آن گروه که در آنFGـ مدول متناظر با آن تحویلناپذیر است متـ . نمایش تحویلناپذیر گروه irreducible