بلجلغتنامه دهخدابلج . [ ب َ ] (اِخ ) (حمام ...) حمامی است در بصره . (منتهی الارب ). حمامی در بصره است منسوب به شخصی موسوم به بلج . (مراصد). این حمام منسوب به بلج بن کَشبة تمیمی
بلجلغتنامه دهخدابلج . [ ب َ ] (اِخ ) ابن بِشربن عیاض قشیری ، وی از فرماندهان شجاع دمشق بوده است . هشام بن عبدالملک او را با سپاهی گران روانه ٔ افریقیه کرد تا شورش اهالی آنجا را
بلجلغتنامه دهخدابلج . [ ب َ ] (اِخ ) نام بتی ، و یا از اعلام است . (منتهی الارب ). صنمی بوده است عرب را در جاهلیت که آن را می پرستیدند و نسبت آن به بلج بن محرق می باشد. (از معج
بلجلغتنامه دهخدابلج . [ ب َ ] (ع ص ) رجل بلج ؛ مرد گشاده رو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بَلِج . و رجوع به بلج شود.
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب َ ] (اِخ ) نام انگشتری یاقوتی بوده است بسیار گرانبها بزمان خلفای عباسی . (یادداشت مؤلف ). در الجماهر چنین آمده : از شخصی که از عراق آمده بود حکای
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب َ] (اِخ ) ابن جوال الثعلبی . صحابی است . رسول (ص ) پس از فتح خیبر تمام گوسفندهائی را که مردم در خانه نگه می داشتند [ داجن ] به ایشان دادند. و برخی
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب َ] (اِخ ) نام موضعی است به اندلس که محمدبن احمد الجبلی الاندلسی منسوب بدانجا است . (از معجم البلدان ).
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب ِ ] (ع ص ، اِ) تیر درشت تراش . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). هر چیز درشت سطبر. (از منتهی الارب ). هر چیز درشت و خشک . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط
بهرۀ مؤثرeffective gainواژههای مصوب فرهنگستاناختلاف بین آستانههای شنوایی فرد قبل و بعد از جایگذاری سمعک که برحسب دسیبل سنجیده میشود متـ . بهرۀ کارکردی functional gain, FG
نمایش تحویلناپذیرirreducible representationواژههای مصوب فرهنگستانبرای گروه متناهیG، به شرط مفروض بودن میدانی مانندF، نمایشی از آن گروه که در آنFGـ مدول متناظر با آن تحویلناپذیر است متـ . نمایش تحویلناپذیر گروه irreducible