بلوففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] ادعای دروغین کسی برای ترساندن یا تحت تٲثیر قرار دادن دیگران.۲. نوعی بازی ورق که بازندۀ آن کسی است که بیشترین برگه را داشته باشد.
بلوفلغتنامه دهخدابلوف . [ بْلُف ْ / ب ِ لُف ْ ] (فرانسوی ، انگلیسی ، اِ) بلف . رجوع به بلف شود.- بلوف زدن ؛ بلف زدن . رجوع به بلف زدن شود.
جبل فأرهلغتنامه دهخداجبل فأره . [ ج َب َ ل ِ ؟ ] (اِخ ) نام کوهی است به اسپانیا در نزدیکی شهر مالقة. رجوع به الحلل السندسیه ج 1 ص 128 شود.
جبل فارانلغتنامه دهخداجبل فاران . [ ج َ ب َ ل ِ ] (اِخ ) کوه فاران همان کوهی است که خداوند هنگام آمدن از آنجاتجلی خود فرمود، و رأی معتبر آن است که کوه فاران جزء جنوبی کوههائی است در
بهرۀ مؤثرeffective gainواژههای مصوب فرهنگستاناختلاف بین آستانههای شنوایی فرد قبل و بعد از جایگذاری سمعک که برحسب دسیبل سنجیده میشود متـ . بهرۀ کارکردی functional gain, FG
نمایش تحویلناپذیرirreducible representationواژههای مصوب فرهنگستانبرای گروه متناهیG، به شرط مفروض بودن میدانی مانندF، نمایشی از آن گروه که در آنFGـ مدول متناظر با آن تحویلناپذیر است متـ . نمایش تحویلناپذیر گروه irreducible