بیل وردیلغتنامه دهخدابیل وردی . [ وِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه همدان و کرمانشاه میان قره ولی و حاجی آباد در 535000 گزی تهران . (یادداشت مؤلف ).
جبیللغتنامه دهخداجبیل . [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) نام آبی است متعلق به بنی زیدبن عبیدبن ثعلبه در یمامه . (از معجم البلدان ).
جبیللغتنامه دهخداجبیل . [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) نام کوهی است در السوق و همان کوه سلع است و برخی گفته اند کوه سلم است . (از معجم البلدان ).
جبیللغتنامه دهخداجبیل .[ ج ُ ب َ ] (اِخ ) کوهی است نزدیک فید. (منتهی الارب ).کوه بزرگ و قرمزی است در شانزده میلی فید و بین کوفه و فید کوهی جز آن وجود ندارد. (از معجم البلدان ).
جبیللغتنامه دهخداجبیل . [ ج َ ] (ع ص ، اِ) درخت خشک . || جماعت مردم . || جبیل الوجه ؛ مرد زشت روی . (منتهی الارب ).