بیتفاوتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی بیطرف، باریبههرجهت، بیخیال، بیعلاقه، بیعاطفه، بیزار، خونسرد، تعجبنزده، تهییجناپذیر، غافل، بیکار، عادل، بیسلیقه، نامصمم
بیتفاوت بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی بیتفاوت بودن، اهمیت ندادن، یکدستی گرفتن، دست کم گرفتن، سبک داشتن تفاوت نکردن، فرقی نداشتن، بی اهمیت بودن، ناچیز بودن بیچاره بودن
بیتفاوتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی اوتی، بیعلاقگی، بیخیالی، عدم کنجکاوی، اکراه، تهییجناپذیری، عدم فعالیت، غفلت، عدل، وسط راه باعث بیتفاوتی، عدم اهمیت
بیتفاوتی شهوانیerotic apathyواژههای مصوب فرهنگستانوضعیت یا نشانگان کممیلی که در آن برانگیزش جنسی تحت شرایط طبیعی پدید نمیآید
پدیدة ناظر بیتفاوتbystander effectواژههای مصوب فرهنگستانرفتار شاهد و ناظر یا شاهدان و ناظرانی که مانند تماشاگر به صحنة حادثه مینگرند و از کمکرسانی به قربانی یا قربانیان خودداری میکنند
بیتفاوتفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحس، بیعلاقه، بیقید، لاقید ≠ جبههگیر، علاقهمند ۲. بیاحساس، بیعاطفه ۳. بیاعتنا ۴. علیالسویه، مساوی، یکسان