بیژنفرهنگ نامها(تلفظ: bižan) (پهلوی) (در اعلام) نام پهلوان ایرانی ، پسر گیو و دختر زاده یا خواهر زاده رستم ، که داستان دلاوریهای او در شاهنامهی فردوسی و بیژن نامه آمده است.
بیژنلغتنامه دهخدابیژن . [ ژَ ] (اِخ ) نام پسر گیو نواده ٔ گودرز و خواهرزاده ٔ رستم . از پهلوانان و ناموران داستانی ایران بروزگار کیخسرو. داستان او و دلاوریهایش در شاهنامه ٔ فردو
بی ژنگلغتنامه دهخدابی ژنگ . [ ژَ ] (ص مرکب )(از: بی + ژنگ ) بی رنج . بی زنگ . بی زنگار : همی برپراکند مشک و گلاب شد آن طشت بی ژنگ چون آفتاب .فردوسی .رجوع به زنگ و ژنگ شود.
بیژنوندلغتنامه دهخدابیژنوند. [ژَ وَ ] (اِخ ) اسم یکی از طوایف ایل دلفان از طوایف اربعه ٔ طوایف پیش کوه ایلات کرد ایران است که در صفرخانی ، حیدربکی و بیژنوندخانی سکنی دارند. (یادداش
بیژنیلغتنامه دهخدابیژنی . [ ژَ ] (اِخ ) تیره ای از بهمئی از شعبه ٔ لیراوی از ایلات کوه گیلویه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 89).