بیجنوندلغتنامه دهخدابیجنوند. [ ج ِ وَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش شیروان چرداول است که در شهرستان ایلام واقع است و مرکب از هشت آبادی بزرگ و کوچک میباشد و دارای 1560 تن س
بیژنوندلغتنامه دهخدابیژنوند. [ژَ وَ ] (اِخ ) اسم یکی از طوایف ایل دلفان از طوایف اربعه ٔ طوایف پیش کوه ایلات کرد ایران است که در صفرخانی ، حیدربکی و بیژنوندخانی سکنی دارند. (یادداش
بی دِنْگِ مِدِنْگِدگویش گنابادی یک ضرب المثل گنابادی است و معنی ان این است که بدون دخالت هیچ عامل خارجی ای صدا میدهد و از خودش مشکل دارد.کنایه از این است که مشکل اصلی خود آن چیز یا خود آن شخص
چاه آبی کنودلغتنامه دهخداچاه آبی کنود. [ ک َ ] (اِخ ) چاهی است در طرابلس که هر کس آب از آن چاه بخورد احمق گردد و این مثل است . (برهان )(آنندراج ). || و آبی کبود هم بنظر آمده است که بجای
انگبین کندرهلغتنامه دهخداانگبین کندره . [ اَ گ َ / گ ُ ؟ ] (اِ مرکب ) کندوی عسل . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به انگبین چنبره شود.