بیجنلغتنامه دهخدابیجن . [ ج َ ] (اِخ ) بیژن است که پسر گیوبن گودرز باشد. (برهان ) (از شرفنامه ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). و رجوع به بیژن شود.
بی چونلغتنامه دهخدابی چون . (ص مرکب ) بی نظیر و بی مانند. (آنندراج ). بی مثال و بی نظیر و بی شبیه . (ناظم الاطباء). بی مانند و بی نظیر. (فرهنگ فارسی معین ).
بیچونلغتنامه دهخدابیچون . (اِخ ) نامی از نام های حق سبحانه و تعالی . (آنندراج ). خدای تعالی . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه از وی تفسیر نتوان کرد و نعتش نتوان نمود. (ناظم الاطباء): ح