بشارجانلغتنامه دهخدابشارجان . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماهور و میلاتی بخش خشت شهرستان کازرون . سکنه ٔ آن 195 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی ،
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ] (اِخ ) (رودخانه ) از ناحیه ٔ رستم ممسنی سرچشمه گیرد. آبش شیرین و گواراست . آب چشمه ٔ گنج گان و چشمه ٔ براق کمهر بهم پیوسته در قریه ٔ پاسیج ناحیه ٔ تل
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ایوب ناقط (نقطه گذار). از قراء قرآن بوده و سجستانی با واسطه ازوی روایت دارد. رجوع به المصاحف ص 103 به بعد شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن بشر.یکی از شعرای عربست و شعرش در عیون الاخبار ابن قتیبه آمده است . رجوع به عیون الاخبار ج 3 ص 183 س 15 شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ذراع الفیاس معاصر وکیع. محدث است و از جابر جعفی روایت کند. (یادداشت مؤلف ).
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن سلیمان . بنا بنقل تاریخ سیستان رئیس و بزرگ بُست بود و با احمدبن ابراهیم القوسی حربهای بسیار کرد و اورا هزیمت کرد. رجوع به تاریخ سیستان