بشولیدنلغتنامه دهخدابشولیدن . [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ ] (مص ) بشوریدن . پشولیدن . دیدن و دانستن . (برهان ) (فرهنگ خطی ) (صحاح الفرس ) (سروری ). دیدن و نگریستن . (ناظم الاطباء). دیدن .
بشولیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پریشان شدن؛ آشفته شدن.۲. (مصدر متعدی) پریشان کردن؛ آشفته کردن.
بشولیدنیلغتنامه دهخدابشولیدنی . [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ] (ص لیاقت ) درخور بشولیدن . رجوع به بشولیدن شود.
بشکلیدنلغتنامه دهخدابشکلیدن . [ ب ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص ) پشکلیدن . رخنه کردن . به انگشت و ناخن و یا بسر کارد یا تیر. یا رخنه شدن بسوزن و خار و مانند آن باشد، چنانکه اگر جامه ٔ کسی
بشکولیدنلغتنامه دهخدابشکولیدن . [ ب َ / ب ِ دَ ] (مص ). حریص بودن در کارها. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از سروری ) (مؤید الفضلاء). آزور بودن در کارها . رجوع به شعوری ج 1 ورق 186 شود.
بشکلیدنفرهنگ انتشارات معین(بِ کَ دَ) (مص م .) 1 - خراشیدن . 2 - سوراخ کردن . 3 - محاصره کردن .4 - گستردن ، پهن کردن .
فائزفرهنگ نامها(تلفظ: fā’ez) (عربی) (در قدیم) نایل ؛ رستگار ، رستگار شونده ؛ پیروز ، پیروزی یابنده .