بجلیلغتنامه دهخدابجلی . [ ب َ ] (اِخ ) حسن بجلی پیشوای طایفه ٔ بجیله بود. این طایفه در میان بربرهای مراکش زندگی می کنند. او در قرن 9 م . میزیست . (از اعلام المنجد). و رجوع به اع
بجلیلغتنامه دهخدابجلی . [ ب َ ج َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ بجیله . (از انساب سمعانی ). منسوب به بجیله از طوایف یمن . و جریربن عبداﷲ بجلی صحابی از آنهاست . (یادداشت مؤلف
بجلیلغتنامه دهخدابجلی . [ ب َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ بجله که بطنی است از سلیم بن منصور و به بنوبجله نیز شهرت دارند. (منتهی الارب ) (از انساب سمعانی ).
بگلیکلغتنامه دهخدابگلیک . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک . سکنه ٔ آن 102 تن . آب آن از رودخانه ٔ قره چای و محصول آن غلات ، بنشن ، پنبه ، میوه است .
بچولیواژهنامه آزاد(اصفهان، روستای هاردنگ) بِچُلی، چُری؛ جوجۀ مرغ. (دراین روستا، به کوچولو هم کوچولی گفته می شود.)
بولیلغتنامه دهخدابولی . [ ب َ ] (اِ) تیز کردن جانور شکاری بر جانور دیگر و در هند، باولی شهرت دارد. (غیاث ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.