بجوللغتنامه دهخدابجول . [ ب ُ ] (اِ) استخوان شتالنگ که نام عربیش کعب است . (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ). بژل . بژول . کعب . اشتالنگ . غاب . قاب . بجل به حذف واو نیز به همین معنی ا
بجوللغتنامه دهخدابجول . [ ب ُ ] (ع مص ) معظم و مکرم گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بجاله . || نیکوحال باپیه شدن . (منتهی الارب ). بزرگ تن شدن . (تاج المصادر
بجولفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاستخوانی که در مچ پایین دو غوزک قرار دارد؛ استخوان بندگاه پا و ساق؛ شتالنگ؛ کعب.
بَلِفرهنگ واژگان قرآنبلکه (در عبارت "بَلِ ﭐدَّارَکَ "به دلیل رسیدن دو ساکن به هم حرف لام کسره گرفته است)
نمایش تحویلناپذیرirreducible representationواژههای مصوب فرهنگستانبرای گروه متناهیG، به شرط مفروض بودن میدانی مانندF، نمایشی از آن گروه که در آنFGـ مدول متناظر با آن تحویلناپذیر است متـ . نمایش تحویلناپذیر گروه irreducible
فضای پیرافشردهparacompact spaceواژههای مصوب فرهنگستانیک فضای توپولوژیکی با این ویژگی که متناظر با هر پوشش باز F یک پوشش باز موضعیمتناهی G وجود داشته باشد، بهطوریکه هر عضو G زیرمجموعهای از یک عضو F باشد
ناقصسازی تناسلی زنانfemale genital mutilation, FGMواژههای مصوب فرهنگستانعمل جراحی بر روی اندام تناسلی دختران برای برداشتن بخشی از اندام در دوران بلوغ یا قبل از آن متـ . فَرْجبُری female genital cutting, FGC، ختنۀ زنان female circ