بودلفلغتنامه دهخدابودلف . [دُ ل َ ] (اِخ ) حکمران اران ممدوح اسدی : اسدی را که بودلف بنواخت طالع و طالعی بهم درساخت . نظامی .رجوع به ابودلف کرکری شود.
بِـفرهنگ واژگان قرآنبه - در ( مثلاً در عبارت "فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً "معنی "در" می دهد :و در آن (وقت) در ميان جمعی (از دشمن) قرار گرفتند)
جُبِّفرهنگ واژگان قرآنچاه (جب به معناي چاهي است که سنگ بست نشده باشد يعني اطراف و ديوارهاش را با سنگ نچيده باشند ، و اگر سنگ بست باشد آن را بئر طوي گويند و غيابت گودالي را گويند که ا