بوارفرهنگ مترادف و متضاد۱. فرسوده، کهنه، مندرس ≠ نو ۲. کساد، کسادی ۳. فنا، نیستی، هلاک ≠ بقا ۴. خرابی، ویرانی ≠ آبادی ۵. بایر، لم یزرع، نامزروع ≠ پررونق
بوارلغتنامه دهخدابوار. [ ب َ ] (ع مص ) کاسد شدن بازار یا متاع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).- بَوارالاَیَّم ؛ کساد زن بیوه که چندی در
جَبَّارٍفرهنگ واژگان قرآنگردنکلفتي که با اراده خود بر مردم غالب گشته و آنان را اجبار ميکند تا مطابق دلخواه او عمل کنند-بسیار اجبار کننده
جَبَّارُفرهنگ واژگان قرآنکسيکه برديگران علووعظمت وسلطنت داشته باشد-صيغه مبالغه از جبريعني شکسته بند و اصلاح کننده -بسیار جبران کننده(از اسماء الهي)
چوب جارولغتنامه دهخداچوب جارو. [ ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) چوب راستی که بدسته ٔ جارو بندند و آن را در دست گیرند و جارو کشند.