بوالفضوللغتنامه دهخدابوالفضول . [ بُل ْ ف ُ ] (ع ص مرکب ) کنایه از یاوه گو. (آنندراج ). بیهوده گوی . (ناظم الاطباء) : این ابلهان که بی سببی دشمن منندبس بوالفضول و یافه درای وزنخ زنن
بوالفضلیلغتنامه دهخدابوالفضلی . [ بُل ْ ف َ ] (ص نسبی ) نوعی از تراش و اندام قلم . (نوروزنامه ، یادداشت بخط مؤلف ).