بوالوفاءلغتنامه دهخدابوالوفاء. [ بُل ْ وَ ] (اِخ ) نام چشمه ای در تفت یزد. (آنندراج ) : سرچشمه ٔ مهر از صفایش در عین حیا ز بوالوفایش .محسن تأثیر(از آنندراج ).
فارغ باللغتنامه دهخدافارغ بال . [ رِ ] (ص مرکب ) فارغبال . آسوده خاطر : کو ز شاه ایمن است و فارغ بال شاه را بخت فرخ آمدفال . نظامی .رجوع به فارغ البال شود.