بوشنلغتنامه دهخدابوشن . [ ب ُ / ب َ وِ ] (اِمص ) اسم مصدر ازبودن . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بَوِش شود.
بوشنجلغتنامه دهخدابوشنج . [ ش َ ] (اِخ )نام قصبه ای است از خراسان و معرب آن فوشنج است . (برهان ). قصبه ای از خراسان . (ناظم الاطباء). صاحب برهان گفته : نام قصبه ای است از خراسان
بوشنگلغتنامه دهخدابوشنگ . [ ش َ ] (اِخ ) قصبه ٔ نزدیک هرات . (ناظم الاطباء). بوشنج . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع به بوشنج و بوشنگ و پوشنگ شود.