طیفگستردۀ بسامدپرشیfrequency hopping spread spectrum, FHSSواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فنّاوری طیفگسترده که در آن بسامدهای نشانک حامل براساس الگوهای تصادفی تغییر میکند
بجادیکشنری فارسی به انگلیسیapplicable, apposite, appropriate, apt, correct, just, felicitous, fit, happy, well, opportune, pertinent, pertinently, right, righteous, seasonable, timely, we
بجالغتنامه دهخدابجا. [ ] (اِخ ) از شهرهای حبشه : از مشاهیر بلادش [ حبشه ] بجا و زیلع و عیذاب و دیگر بلاد و قصبات بسیارست . (از نزهة القلوب ج 3 ص 268). بجاو. رجوع به بجاو شود. |
بجالغتنامه دهخدابجا. [ ب ِ ] (ص مرکب ) (از: ب + جا) بموقع. متناسب . مناسب . بمورد. لائق . درخور. (آنندراج ). مقابل بی جا. مقابل نابجا : ما آبروی خویش به گوهر نمیدهیم بخل بجا به