ثلجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبرف. ثلج چینی (صینی): [قدیمی]۱. شوره؛ شورۀ قلم.٢. (زیستشناسی) تباشیر.٣. باروت.٤. سنگ سرمه.
ثلجلغتنامه دهخداثلج . [ ث َ ] (ع اِ) برف . و آن در سیم سرد و در دوم خشک و مسکّن درد دندان حارّ و اخراج کننده ٔ زلوی در حلق مانده و جهت کرم معده و تقویت هضم معده حاره و تبهای حا
کثللغتنامه دهخداکثل . [ ک َ ] (ع اِ) گروه مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جمع. (اقرب الموارد). || انبارگندم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || هرچه بر هم نشسته باشد از ط
کوثللغتنامه دهخداکوثل .[ ک َ ث َ / ک َ ث َل ل ] (ع اِ) بن کشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قسمت مؤخر کشتی . (از اقرب الموارد). || دنباله ٔ کشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دن
جثللغتنامه دهخداجثل . [ ج َ ] (ع ص ، اِ) انبوه و درهم شده از موی و گیاه . (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ). موی انبوه . (مهذب الاسماء). || سطبر کوتاه از موی و گیاه . || سطبر سیاه از