یغمورچیلغتنامه دهخدایغمورچی . [ ی َ ] (اِخ ) (میر...) در مجالس النفایس ذیل مجلس پنجم (ذکر امیرزادگان و بزرگان خراسان که طبع شعر داشته اما مداومت نکرده اند) آرد: میریغمورچی یا مغورچ
بند یغمورلغتنامه دهخدابند یغمور. [ ب َ دِ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم خان است که در بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد واقع است ، و 175 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
یغمرسنلغتنامه دهخدایغمرسن . [ ] (اِخ ) این نام امروز هم در سوئد به صورت یال مارسن متداول است . یغمرسن بن زیان ، اولین حکمران بنی زیان (633-681 هَ . ق .). (یادداشت مؤلف ). یغمراسن
یغملغتنامه دهخدایغم . [ ی َ غ َ ] (اِ) یغام . غول بیابانی . (ناظم الاطباء). رجوع به یغام و غول بیابانی شود.