یاسوجلغتنامه دهخدایاسوج . (اِخ ) دهی است از بخش تل خسروی شهرستان بهبهان ،با 150 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
یاسلغتنامه دهخدایاس . (اِ) مخفف یاسمن است و آن گلی باشد معروف . (برهان قاطع). مخفف یاسمن که یاسمون و یاسمین نیز گویند و آن گلی است خوشبو و سفید و زرد و کبود. (فرهنگ رشیدی ) (فر
یاسلغتنامه دهخدایاس . (ترکی ، اِ) عزا. ماتم . تعزیه . سوک .- یاس گرفتن ؛ مجلس ختم منعقد ساختن . (یادداشت مرحوم دهخدا).
یاسفرهنگ مترادف و متضادبیمرادی، حرمان، دلسردی، دلشکستگی، ، سرخوردگی، ناامیدی، ناکامی، نامرادی، نومیدی ≠ امید
یاسدیکشنری فارسی به انگلیسیanticlimax, defeatism, despair, desperation, despondency, disenchantment, frustration, hopelessness
کیاسلغتنامه دهخداکیاس . [ ک َی ْ یا ] (ع ص ) بسیار زیرک و تیزهوش : ای ز نعت تو عاجزو حیران وهم حذاق و فکرت کیاس .مسعودسعد.