یانوحلغتنامه دهخدایانوح . (اِخ ) (به معنی راحت ) شهری است در نفتالی که شهریار آشور آن را مفتوح ساخت (دوم پادشاهان 15:29)و فاندیفلد و پورتر گمان دارند که یانوح همان حنین است و کان
یانوحهلغتنامه دهخدایانوحه . [ ] (اِخ ) (به معنی راحت ) شهری است بر حدود شمالی افرائیم (صحیفه ٔ یوشع 16:6 و 7) و دور نیست همان متون 8 میل به جنوب شرقی نابلس واقع و در آنجا خرابه ها
حویانلغتنامه دهخداحویان . [ ] (اِخ ) سلسله ٔ کنعان بن حام بن نوح بودند و در وقتی که یعقوب از الجزیره مراجعت مینمودند، این طایفه در کنعان سکونت داشتند و پسر یکی از بزرگان ایشان که
حلاجیانلغتنامه دهخداحلاجیان . [ ح َل ْ لا ] (اِخ ) جماعتی از زنادقه در بغداد بوده اند که خود را حلاجی گفته اند. (تذکرة الاولیاء ج 2 ص 135). گروهی از متصوفه منسوب به حسین بن منصور ح
قمیش حاجیانلغتنامه دهخداقمیش حاجیان . [ق َ ] (اِخ ) دهی است از بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول ، واقع در 3هزارگزی جنوب دزفول و 3 هزارگزی جنوب باختری راه شوشتر به دزفول . موقع جغرافیا