یالقوزلغتنامه دهخدایالقوز. (ترکی ، ص ) شخص تنها و مجرد و بی زن و بچه .- یکه و یالقوز ؛ تنها و منزوی .|| آنکه تنهایی دوست دارد. آنکه از مردم گریزد. مردم گریز.(یادداشت مؤلف ). || ب
یالقوزفرهنگ انتشارات معین(اِ.) = یالغوز. 1 - شخص مجرد، بی زن و فرزند. 2 - بی قید و بند، کسی که مشکل و دردسر ندارد
یالقوزکلغتنامه دهخدایالقوزک . [ زَ ] (ص مصغر) (مرکب از یالقوز ترکی + کاف علامت تصغیر فارسی ) یالقوز. آنکه از معاشرت مردمان گریزد. انزواجو. تنهایی پسند. ناآمیزگار. مردم بدور. آدمی ب
یالقوزآغاجلغتنامه دهخدایالقوزآغاج . (اِخ ) دهی از بخش ترکمان شهرستان میانه با 1157 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
یالقوزآغاجلغتنامه دهخدایالقوزآغاج . (اِخ ) دهی است از بخش شاهپور شهرستان خوی واقع در 17000 گزی شمال خاوری شاهپور با 500 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
یالقوزآغاجلغتنامه دهخدایالقوزآغاج . (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان مرند واقع در 12000 گزی شمال باختری مرندبا 1482 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).