یالولغتنامه دهخدایالو. (اِ) ساحل و لب دریا و کنار رودخانه . یالی . یالود. (ناظم الاطباء). (شاید مرکب از یال + او = آب باشد). یالی .
یالولغتنامه دهخدایالو. (اِخ ) رودی است در آسیای شرقی که چین را از کره جدا می سازد و وارد دریای ژاپن می شود. طول آن هفتصد و نود هزار گز است . (از لاروس ).
یالولغتنامه دهخدایالو. (اِخ ) مرکز بلوک یالرود از بلوک نور در مازندران . (جغرافیای طبیعی کیهان ص 299). و رجوع به یالرود شود.
یاللغتنامه دهخدایال . (اِخ ) یِیْل . (دانشگاه ...) دانشگاهی که بانی آن اِلیهویال است و آن را به سال 1701 م . در نیوهاون (کنکتی کوت ) تأسیس کرد.
یاللغتنامه دهخدایال . (اِ) گردن باشد. (لغت فرس اسدی ). به معنی گردن باشد مطلقاً، اعم از گردن انسان و حیوان دیگر و به عربی عنق گویند. (برهان ). گردن . (آنندراج ). عنق . (غیاث ال
یاللغتنامه دهخدایال . (اِ) مخفف عیال . (برهان قاطع چ معین ). فرزند و عیال . (برهان ). خدمتکار و نوکر. (ناظم الاطباء). عیال . (سروری ). اهل و عیال . و رجوع به یالمند شود.