جیاشلغتنامه دهخداجیاش . [ ج َی ْ یا ] (اِخ ) ابن نجاح ، مکنی به ابوالطامی . صاحب تهامه ٔ یمن و داهیه و شجاع و تاریخ دان و ادیب و شاعر بود. وی پس از قتل برادرش سعیدبن نجاح بسال 4
جیاشلغتنامه دهخداجیاش . [ ج َی ْ یا ] (ع ص ، اِ) اسب که به اندک جنبش پا تیز رود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسب زودرو. (مهذب الاسماء).
گیاشلغتنامه دهخداگیاش . (اِخ ) دهی است از بلوک خورکام دهستان عمارلو بخش رودبار شهرستان رشت . واقع در 34هزارگزی خاور رودبار و 22هزارگزی رستم آباد. محلی کوهستانی و هوای آن سردسیر
یاشلغتنامه دهخدایاش . (اِ) نوعی از پشم . || عمر و سال . (ناظم الاطباء). در این معنی ترکی است و هم اکنون در ترکی آذربایجانی معمول است .- یاشداش ؛ هم سن و همزاد و دارای یک سن .
میگیرندگویش اصفهانی تکیه ای: hâɂagirande طاری: hâɂagirand طامه ای: heɂegiran(d) طرقی: hâ:girand کشه ای: hâ:giran(d) نطنزی: giran(d)/ha:giran(d)