deactivatesدیکشنری انگلیسی به فارسیغیرفعال می کند، بی اثر کردن، ناکنش ور کردن، بی خاصیت کردن، از اثر انداختن
deactivateدیکشنری انگلیسی به فارسیاز کار انداختن، بی اثر کردن، ناکنش ور کردن، بی خاصیت کردن، از اثر انداختن
deactivatedدیکشنری انگلیسی به فارسیغیرفعال شده است، بی اثر کردن، ناکنش ور کردن، بی خاصیت کردن، از اثر انداختن
deactivatingدیکشنری انگلیسی به فارسیغیرفعال کردن، بی اثر کردن، ناکنش ور کردن، بی خاصیت کردن، از اثر انداختن
غیرفعالسازیdeactivationواژههای مصوب فرهنگستانفرایند زدودن اجزای فعال از یک محیط خورنده برای کاهش میزان خورندگی محیط متـ . واکنانش
بی اثر کردندیکشنری فارسی به انگلیسیabrogate, deactivate, frustrate, inactivate, negate, neutralize, nullify
خنثی کردندیکشنری فارسی به انگلیسیannul, balk, de-, deactivate, defuse, frustrate, negate, neutralize, nullify, spike, stymie, thwart, undo, ward