یوردلغتنامه دهخدایورد. [ یُرْ ] (ترکی ، اِ) حجره . اتاق . یورده . یوردی . (ناظم الاطباء). یورت . یرت . یرد. سامان . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یورت شود.
چیگردلغتنامه دهخداچیگرد. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش جالق شهرستان سراوان . در 6هزارگزی جنوب خاوری جالق و 3هزارگزی خاور راه فرعی جالق به سراوان واقع و جلگه است . و 506 تن سکنه د
چیگردلغتنامه دهخداچیگرد. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان سراوان . در 6 هزارگزی باختر راه فرعی سراوان به جالق واقع و جلگه است . و 150 تن سکنه دارد. از قن
کچی گردلغتنامه دهخداکچی گرد. [ ک َ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لک بخش قروه شهرستان سنندج . جلگه ای و سردسیر. سکنه 270 تن . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
گوی گردانلغتنامه دهخداگوی گردان . [ گ َ ] (اِ مرکب ) گوی گردانک . گوگردانک . سرگین گردانک . جعل . جانوری است که سرگین را گلوله کند و بغلطاند و ببرد و به عربی جعل و خنفساء گویند. (بره