یولغتنامه دهخدایو. (عدد، ص ، اِ) واحد و یک . (ناظم الاطباء). یک را گویند و به عربی واحد خوانند. (برهان ) (آنندراج ). یک عدد را گویند. (فرهنگ جهانگیری ).
یوواژهنامه آزاد(با ضمه ی که به نظر میرسد با you انگلیسی هم ریشه باشد) او - ایشان که البته در انگلیسی به شما گفته میشود به معنی نه در زبان ترکی. (ترکی؛ همدان) خیر، نه.
یوIoواژههای مصوب فرهنگستانیکی از چهار قمر گالیلهای و بزرگ مشتری که نزدیکترین آنها به این سیاره است و به دلیل وجود آتشفشانهای بسیار، فعالترین قمر منظومۀ شمسی شناخته میشود
جوی ًلغتنامه دهخداجوی ً. [ ج َ وَن ْ ] (ع مص )بو گرفتن : جَوِی َ السقاء؛ بو گرفت مَشک . (منتهی الارب ). || مکروه داشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || موافق نبودن . (اقرب الم
کیلغتنامه دهخداکی ٔ. [ ک َی ْءْ ] (ع ص ) سست و بددل . کیاءة. کاءة. (از منتهی الارب ). سست و ضعیف و بددل و جبان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کیلغتنامه دهخداکی . [ ک َ / ک ِ ] (حرف ربط + حرف ندا) (از: «که »، حرف ربط + «ای »، حرف ندا) مخفف که ای . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کای : ورا گفت کی گیو شاد آمدی خرد را چ
کیلغتنامه دهخداکی ٔ. [ ک َی ْءْ ] (ع مص ) ترسیدن و بددل شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء): کاء عن الامر یکی ٔ کیئاً و کیئة؛ سست شد و
کیلغتنامه دهخداکی . (ادات استفهام ، ضمیر استفهامی ) که . چه کس و کدام کس . و کی است ، یعنی چه کس هست و کی آمد و کی رفت ، یعنی کدام کس آمد و کدام کس رفت . (ناظم الاطباء). که ؟