تازیهاCanes Venatici, CVn, Hunting Dogsواژههای مصوب فرهنگستانصورت فلکی کوچکی در آسمان شمالی (northern sky)، نزدیک به دب اکبر، که فقط دارای دو ستارۀ اصلی است
زردآلولغتنامه دهخدازردآلو. [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان ای تیوند است که در بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع است و180تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
زردآلولغتنامه دهخدازردآلو. [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان میش خاص است که در بخش بدوه ٔ شهرستان ایلام واقع است و 320 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
زردآلولغتنامه دهخدازردآلو. [ زَ ] (اِمرکب ) زردالو. درختی است از تیره ٔ گلسرخیان جزو دسته ٔ بادامی ها که دارای میوه ٔ شفت می باشد. آنچه را که بنام هسته ٔ میوه ٔ این درخت می نامیم
زردآلوگویش خلخالاَسکِستانی: šinâlak دِروی: šillak شالی: čâqala کَجَلی: čaqla کَرینی: čaqâla کُلوری: šinâlak گیلَوانی: šinâlak لِردی: šilanak
زردآلوبنلغتنامه دهخدازردآلوبن . [ زَ ب ُ ] (اِ مرکب ) درختی است میوه دار از جنس آلو که میوه ٔ آن زرد و خوش بو، گواراو لذیذ است و این درخت را از آسیا به فرنگ برده اند.(ناظم الاطباء).
آلوزردلغتنامه دهخداآلوزرد. [ زَ ] (اِ مرکب ) قسمی آلو که میوه ٔ آن خردتر از آلوسیاه و پوست و گوشت زرد دارد. در اوّل تُرُش خوش وچون برسد شیرین است . شاهلوک . (تاریخ طبری ترجمه ٔ بل