زرنوجیلغتنامه دهخدازرنوجی . [ زُ ] (اِخ ) برهان الدین ... از دانشمندان قرن ششم هجری است . او راست تعلیم المتعلم لتعلم طریق العلم . رجوع به معجم المطبوعات شود.
زرنگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. جلد، چابکی، چالاکی، چستی، فرزی ۲. باهوشی، زیرکی ۳. رندی ۴. بیباکی ۵. زبردستی، مهارت ≠ تنبلی
زرنگیدیکشنری فارسی به انگلیسیadroitness, art, astuteness, brightness, canniness, cleverness, ingenuity, policy, presence of mind, shrewdness
زرنجیلغتنامه دهخدازرنجی . [ زَ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به زرنج که ناحیه ٔای است در سیستان . (از الانساب سمعانی ). رجوع به زرنج و زرنگ شود.
زرنگیلغتنامه دهخدازرنگی . [ زَ رَ ] (حامص ) چابکی .چالاکی در کار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || زیرکی . کاردانی . (یادداشت ایضاً). || حیله . گربزی . (یادداشت ایضاً). رجوع به زرنگ