پدیدآور همکارco-author 1, joint author 1واژههای مصوب فرهنگستانشخصی که با یک یا چند نفر در پدید آوردن اثری همکاری کند
تحلیل هماستنادیco-citation analysisواژههای مصوب فرهنگستانتحلیلی مبتنی بر دادهها و یافتههای نگاشت هماستنادی که در آن فراوانی استناددهی همزمان به دو سند مبنای بررسی قرار میگیرد
تحلیل همتألیفیco-author analysisواژههای مصوب فرهنگستانتحلیلی که همکاری میان مؤلفان یک مقاله را باتوجهبه ویژگیهای اجتماعی و تعاملات میان رشتههای مختلف بررسی میکند
تحلیل همواژگیco-word analysisواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای دیداریسازی ساختار حوزههای علمی برپایۀ همرخدادی کلیدواژهها در مجموعهای از مستندات
زخةلغتنامه دهخدازخة. [ زَخ ْ خ َ ] (اِخ )جایی است در سرزمین طی و علم منقول است از زخة بمعنی خشم و کین و یا از زخة بمعنی زوجه ٔ مرد. (از معجم البلدان ).عتکه ٔ فزاری خطاب به عامر
زخةلغتنامه دهخدازخة. [ زَخ ْ خ َ ] (ع اِ) کینه و خشم . (منتهی الارب ). کینه . ج ، زخات . (مهذب الاسماء). خشم و کین . صخر گوید : فلا تقعدن علی زخةو تضمر فی القلب وجداً وخیفا. (ا
زخةلغتنامه دهخدازخة. [ زُخ ْ خ َ ] (ع ص ، اِ) گوسپندان ریزه . (منتهی الارب ). بچه های کوچک گوسفند را زخه نامند اززخ بمعنی راندن ، زیرا آنها را میرانند. (از متن اللغة).در حدیث ع
زخةلغتنامه دهخدازخة. [ زُخ ْ خ َ ] (ع ص ، اِ)گوسپندان ریزه . (منتهی الارب ). بچه های کوچک گوسپند. (از کنز النثیر سیوطی ) .
زخلغتنامه دهخدازخ . [ زَ ] (اِ) آواز حزین . (شرفنامه ٔ منیری ) (رشیدی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) آواز و ناله ٔ حزین (جهانگیری ) (برهان قاطع). ناله و بانگ
زخلغتنامه دهخدازخ . [ زَ ] (اِ) مخفف ازخ . (از شرفنامه ٔ منیری ). علتی باشد که آدمی و اسب را بهم میرسد وآنرا زخ نیز گویند و بعربی ثؤلول خوانند. (برهان قاطع). علتی است که مر آ
زخلغتنامه دهخدازخ . [ زَخ خ ] (ع مص ) این کلمه ریشه ای است صحیح که معنی دور افکندن و چیزی را از خود جدا کردن دهد. (از مقاییس اللغة ج 3 ص 7). معنی اصلی این ماده دفع و افکندن اس
همپایهسازco-ordinatorواژههای مصوب فرهنگستانحروف و نشانههای ایجادکنندۀ همپایگی متـ . پیوند همپایهساز co-ordinating conjunction
همولکانشco-vulcanisationواژههای مصوب فرهنگستانتشکیل شبکهای واحد براثر ایجاد شدن اتصالات عرضی بین زنجیرهای هر دو بسپار متـ . همپخت co-curing