زماروغلغتنامه دهخدازماروغ . [ زَ / زُ ] (اِ) رستنیی باشد که از زمینهای نمناک و متعفن و دیوارهای حمام و زیرهای خم آب و امثال آن روید به اندام چتر و عوام آنرا کلاه قاضی و چتر مار گو
گزمارلغتنامه دهخداگزمار. [ گ َ ] (اِ مرکب ) مار گزنده . (آنندراج ) (انجمن آرا) : نکردی مشورت با ما در این کارنهادی پای بر دنبال گزمار.نزاری قهستانی .
زمارلغتنامه دهخدازمار. [ زِ ] (ع مص ) بانگ کردن شترمرغ . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) بانگ شترمرغ . (منتهی الارب ) (آ
زمارلغتنامه دهخدازمار. [ زَم ْ ما ] (ع ص ) نای نواز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نای زن . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). زمارة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطب