زندوافلغتنامه دهخدازندواف . [ زَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) بمعنی زندخوان است . (فرهنگ جهانگیری ). زندخوان باشد که مجوس است . (برهان ). مثل زندباف . (آنندراج ). زندوان پیشوای زردشتیان
زندواففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیشوای زردشتی؛ زندخوان.۲. سرودگوی.۳. (اسم) بلبل؛ هزاردستان: ◻︎ فزایندهشان خوبی از چهرولاف / سرایندهشان از گلو زندواف (عنصری: ۳۵۷).