گزنبولغتنامه دهخداگزنبو. [ گ َ زَم ْ ] (اِ) گزنگو یا گزانگبین یا حلوای قدرت . (شعوری ج 2 ورق 303). رجوع به گزنگو شود.
زنبلغتنامه دهخدازنب . [ زَن َ ] (ع مص ) فربه شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
زنبوجلغتنامه دهخدازنبوج . [زَم ْ ] (ع اِ) نوعی زیتون وحشی . (از دزی ج 1 ص 605). || نوعی از نیزه ٔ دوشاخ . (از دزی ایضاً). رجوع به همین کتاب شود.
زنبورلغتنامه دهخدازنبور. [ زَم ْ ] (اِخ ) (امیر...) یکی از امرای ترک و معاصر الجایتو. رجوع به تاریخ گزیده ص 604 شود.