زنجفیللغتنامه دهخدازنجفیل . [ زَ ج َ ] (اِ) مأخوذ از زنجبیل تازی و بمعنی آن . (ناظم الاطباء). زنجبیل . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زنحبیل و کارآموزی داروسازی ص 179 شود.- ز
نان زنجفیلیلغتنامه دهخدانان زنجفیلی . [ ن ِ زَ ج َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسمی شیرینی که از آرد و شکر و روغن سازند و سوده ٔ زنجفیل بر آن پاشند تا خوش طعم و معطر شود.
زنفیللغتنامه دهخدازنفیل . [ زِ ف َ ] (ع ص ) اهمال شده . بهم خورده . ج ، زَنافِل . (از دزی ج 1 ص 607).
زنگلغتنامه دهخدازنگ . [ زَ ] (اِخ ) ولایت زنگیان . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 267). ولایت زنگبار. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا). حبشه و زنگبار و تونس و دیگر ولایا