زاخولغتنامه دهخدازاخو. (اِخ ) ایالتی است هم مرز دیار بکر و بتلیس و انتهای شمال غربی آن متصل بموصل است و به انضمام ناحیه ٔ سلیفاتی مشتمل بر 109 قریه است . (قاموس الاعلام ترکی ).
زاخولغتنامه دهخدازاخو. (اِخ ) شهری است که مرکز ایالت زاخو است و مساحت آن 75000 گز میباشد. (ملحقات المنجد چ 1956). مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: قصبه ٔ مرکزی قضاء زاخو واقع در حد
زاخلغتنامه دهخدازاخ . (اِخ ) اخترشناس معروف (1754 - 1832 م .). وی در پرسبورگ آلمان متولد گشت و یکچند در خدمت نظام اتریش درآمد و از سال 1787 تا 1806 م . عهده دار اداره ٔ رصدخانه
زاخورلغتنامه دهخدازاخور. (اِخ ) قریه ای است در هفت فرسنگی میان جنوب و مشرق ده رم . (فارس نامه ٔ ابن البلخی ).
زاخورشلغتنامه دهخدازاخورش . [ خوَ / خ ُ رِ ] (ص مرکب ) مخفف زارخورش . زنی که طعام اندک خورد و کم خور باشد وعرب آن زن را قتین گوید. (آنندراج ) (برهان قاطع).