زاگرسلغتنامه دهخدازاگرس . [ رُ ] (اِخ )سلسله ٔ طوائفی هستند که در ادوار قبل از تاریخ و پیش از ظهور آریائی هائی که ما میشناسیم از یکی از نقاط آسیا مهاجرت کرده بکوهستان زاگرس آمده
زاگرسلغتنامه دهخدازاگرس . [ رُ ] (اِخ ) یونانیان کوههای پشتکوه کنونی را زاگرس می نامیده اند. (فرهنگ ایران باستان ص 53، 152، 1243). اگر قله ٔ آرارات را رأس مثلث فلات ایران فرض کن
زاگرسفرهنگ نامها(تلفظ: zāgros) نام رشته کوهی که از مغرب ایران تا شرق ترکیه و شمال عراق ادامه دارد که همان کوههای پشتکوه کنونی یا پاطاق است و یونانیان آن را زاگرس گفتهاند .
زاورسلغتنامه دهخدازاورس . [ وَ ] (اِخ ) ستاره ٔ زهره .(ناظم الاطباء). این کلمه مصحف زاووش و زاوش (ستاره مشتری ) است . رجوع بهمین کلمات در برهان قاطع چ معین و لغت نامه در ذیل همین
چیزی که از چند جزء ناجورساخته شده باشدکلمه ای که اجزاء ان از زبان های مختلف تشکیل شده باشددیکشنری فارسی به عربیهجين
زارسیلولغتنامه دهخدازارسیلو. [ ل ُ ] (اِخ ) مجسمه ساز نابغه ٔ قرن 18 است . وی در اصل اهل طلبان بوده و در مرسیه متولد شده بود وی در مجسمه سازی خود شیوه ای خاص داشت و از دیگران پیروی