زبرگانلغتنامه دهخدازبرگان . [ زِ رِ ] (اِخ ) از بزرگان عهد ساسانیان معاصر خسرو انوشیروان . فردوسی و ثعالبی نام او را زروان ضبط کرده اند. آپروکوپیوس گوید: شاهنشاه به زبرگان امر داد
کزبرانیلغتنامه دهخداکزبرانی . [ ک ُ ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به کزبران که لقب اجدادی است . (الانساب ).
زبرانلغتنامه دهخدازبران . [ زَ ب َ ] (اِخ ) ده کوچک گالش نشین ، از دهستان اشکور، پایین بخش رودسر از شهرستان لاهیجان است که در 64 کیلومتری جنوب رودسرو 28 کیلومتری جنوب خاوری سی پل
زبرانلغتنامه دهخدازبران .[ زَ ب َ ] (اِخ ) دهی است بجند . از آن ده است زیدبن عبداﷲ فقیه و زیاد بن میسور. (منتهی الارب ). از قریه های جند یمن است . (از تاج العروس ). زبران قریه ای