خدمات هدایت ارتباطcommunication forwarding, CFواژههای مصوب فرهنگستانخدماتی که به کاربر امکان میدهد، براساس شرایط تعیینشده توسط مخاطب تماس، محتوای ارتباط (incoming communication) را بهطور خودکار به شمارۀ دیگری هدایت کند
زبونگیریلغتنامه دهخدازبونگیری . [ زَ ] (حامص مرکب ) عاجزچزانی : زبونگیری نکرد آن صید نخجیرکه نبود شیر صیدافکن زبونگیر.نظامی .
زبونگیری کردنلغتنامه دهخدازبونگیری کردن . [ زَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عاجزچزانی کردن . از آزار افتادگان روی گردان نبودن . رجوع به زبونگیر و زبونگیری شود.
زبونلغتنامه دهخدازبون . [ زَ ] (ع ص ) اشتر که لگد زند دوشنده را. (مهذب الاسماء): ناقه ٔ زبون ؛ شتر ماده ٔ بسیار راننده و زننده مردم را. (منتهی الارب ). ناقة زبون ؛ یعنی شتری است
زبونفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیچاره، درمانده، عاجز، ناتوان ۲. حقیر، خفیف، خوار، ذلیل ۳. پست، جلب، سقط، فرومایه، ناکس ۴. مغلوب ۵. ضعیف، ضعیفالنفس، نژند
زبوندیکشنری فارسی به انگلیسیabject, down , downfallen, groveler, groveller, helpless, low, pitiful, puny, servile, weak, wretched
پیشپایهواژهنامه آزادپیش+پایه هموگ(معادل) premise از جناب حیدری ملایری from Piš- "before; in front," from Mid.Pers. pêš "before, earlier," O.Pers. paišiya "before; in the presence o