زودگذردیکشنری فارسی به انگلیسیbrief, ephemeral, evanescent, fleeting, impermanent, transient, volatile, transiently
زودگذرلغتنامه دهخدازودگذر. [ گ ُ زَ ] (نف مرکب ) زودگذرنده . آنچه که زود گذرد. آنچه که به سرعت محو شود: دنیای زودگذر. تبسم زودگذر. (فرهنگ فارسی معین ).
زودگذرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ذر، گذرا، موقت، ناپایدار، شتابان، مستعجل، عاجل، آنی، بیثبات کوتاه▼ عبوری، گذری زمانی
زودگذریدیکشنری فارسی به انگلیسیelusiveness, evanescence, fleetingness, impermanence, transience, transiency
زودگذریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ] زودگذری، گذرا بودن، کوتاهی بیثباتی، ناپایداری، فانی بودن، زوال، نپاییدن، تغییرپذیری چیز ناپایدار، آدمبرفی
سلاحهای هستهای، میکربی، شیمیاییnuclear biological and chemical weaponsواژههای مصوب فرهنگستانجنگافزارها یا تجهیزاتی که توانایی رهایی و پخش و توزیع مواد شیمیایی یا میکربی یا هستهای سمّی را دارند و برای کشتار و انهدام جمعی از آنها استفاده میشود اختـ
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر
کافئینفرهنگ انتشارات معین(فِ) [ فر. ] (اِ.) آلکالوئیدی به فرمول 2 O 4 N 1 H 8 C که در برگ و دانة قهوه و چای و گیاه ماته و گیاه کلااکومیناتا موجود است . کافئین مقوی قلب و مدر است و در ضع